عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام ..ممنونم از نگاهتون..خوش اومدید... اگه دوست دارید مطالب مختلفی درباره ی طبیعت گردی، ساخت انواع کاردستی و کلی چیزای باحال دیگه اطلاعات کسب کنید خوشحال میشم به اینستاگرام ما سری بزنید قدمتونو روی چشم ما بذارید. @mahsano1372

آمار مطالب

:: کل مطالب : 538
:: کل نظرات : 393

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 91
:: بازدید ماه : 428
:: بازدید سال : 497
:: بازدید کلی : 497

RSS

Powered By
loxblog.Com

از شاپرک دلت خبر داری؟
جمعه 06 بهمن 1391 ساعت 00:45 | بازدید : 1426 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 1 )

شاپرکی کنج آشیانه اش سردو خاموش نشسته بود.
 
خدا گفت: چیزی بگو !
 
شاپرک گفت: خسته ام.
 
خدا گفت: از چه ؟
 
شاپرک گفت: از هجوم تنهاییو بی کسی.
 
کسی که به عشقش پر بگشایی
 
و از بند روزهای سردو غم زده بگریزی
 
 بااو همسفر شوی وبخوانی آوازی از سر شادمانی.
 
خدا گفت: مگر مرا نداری ؟
 
شاپرک گفت: گاهی چنان دور می شوی
 
که بال های کوچکم به تو نمی رسند .
 
خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟

شاپرک سکوت کرد.
 
بغض به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود.
 
خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟!
 
چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده.
 
چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری .
 
هرگز تنهایت گذاشتم ؟
 
 
شاپرک سر به زیر انداخت .
 
دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود .
 
خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا !
 
شاپرک سر بلند کرد .
 
دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود .
 
 به سمت بی نهایت پر گشود

 

از شاپرک دلت خبر داری؟هنوز غمگینه یا پر کشیده به سمت ملکوت؟



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

[Comment_Avator]
مجید در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
عالی بود

تاثیرگزار


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران