عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام ..ممنونم از نگاهتون..خوش اومدید... اگه دوست دارید مطالب مختلفی درباره ی طبیعت گردی، ساخت انواع کاردستی و کلی چیزای باحال دیگه اطلاعات کسب کنید خوشحال میشم به اینستاگرام ما سری بزنید قدمتونو روی چشم ما بذارید. @mahsano1372

آمار مطالب

:: کل مطالب : 538
:: کل نظرات : 393

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 91
:: بازدید ماه : 428
:: بازدید سال : 497
:: بازدید کلی : 497

RSS

Powered By
loxblog.Com

انشا...
دوشنبه 27 بهمن 1393 ساعت 00:30 | بازدید : 2269 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 3 )

انشای پسربچه به پدر رفتگرش:


پدر عزیزم من به خوبی میفهمم


که بسیار باشرف است آنکس که انسان باشد


وبین آشغال ها نان پیدا کند،


تا آنکس که آشغال باشد


وبین انسان ها نان پیداکند…!!!

 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
زندگی سلف سرویس
یکشنبه 26 بهمن 1393 ساعت 00:04 | بازدید : 2270 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

امت فاکس,نویسنده و فیلسوف معاصر ایرلندی,در اولین سفر خود به آمریکا


برای صرف غذا به رستورانی رفت.او در گوشه ای


به انتظار پیش خدمت نشست اما کسی به او توجه نمی کرد,


ازهمه بدتر افرادی که بعد از او واردشده بودند همگی مشغول خوردن بودند


.پس از چند دقیقه باناراحتی از مردی که برسرمیز مجاور نشسته بودپرسید


:من ۲۰دقیقه است که اینجانشسته ام ,چرا پیش خدمت به من توجه نمی کند


درحالی که همه مشغول خوردن هستند ومن در انتظار نشسته ام؟

مرد پاسخ داد


:اینجا سلف سرویس است,به انتهای رستوران بروید هرچه می خواهید


در سینی بگذارید پول آن را بپردازید و غذایتان رامیل کنید.

امت فاکس بعدها دراین خصوص نوشت:"احساس حماقت می کردم,


وقتی غذا راروی میز گذاشتم ناگهان به ذهنم رسیدکه زندگی هم در حکم سلف سرویس است,


همه نوع رخداد,فرصت,موقعیت,شادی وغم در برابر ما قرار دارد


.درحالی که اغلب ما بی حرکت روی صندلی خود چسبیده ایم


وآنچنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند


ودچار شگفتی شده ایم که او چراسهم بیشتری دارد!


وهرگز به نظر نمی رسد


خیلی ساده از جای خود برخیزیم وببینیم چه چیزهایی فراهم است.


سپس آنچه را می خواهیم برگزینیم...

 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خدایا...
سه‌شنبه 02 دی 1393 ساعت 14:34 | بازدید : 3890 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

خدایا..


ﺩﻟﻢ . . .

ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﺩ .
.
ﻣﻴﺎﻥِ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺿﻤﻴﺮ . . .

ﺩﻟﻢ . . .

ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ . . .

ﺩﺭ ﺣﺪِ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﺑﻮﺩﻧﺖ . . .

ﺩﻟﻢ . . .

ﮐﻤﻲ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ . . .

ﺁﺭﺍﻣﺸﻲ ﻋﻤﻴﻖ . . .

ﺁﺭﺍﻣﺸﻲ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺣﻀﻮﺭِ ﺗﻮ . . .

ﺑﻮﺩﻥِ ﺗﻮ . . .

ﻧﻔﺲ ﻫﺎﻱِ ﺗﻨﺪ ﺗﻨﺪِ ﺗﻮ . . .

ﺭﺍﺳﺘﻲ ﺧﺪﺍﻱِ ﺧﻮﺏِ ﻣﻦ . . .

ﺩﻟﻢ ﻫﻮﺍﻱ ﺩﻳﺮﻭﺯ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ . . .

ﺩﻳﺮﻭﺯ ﺭﺍ . . . ﻳﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ ؟ !

ﻫﻮﺍﻱِ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱِ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ . . .

ﺩﻟﻢ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ . . .

ﺩﻓﺘﺮ ﻣﺸﻘﻢ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻢ ﻭ . . . ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺗﻤﺮﻳﻦ

ﮐﻨﻢ . . . !!

ﺩﻟﻢ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﺜﻞ ﺩﻳﺮﻭﺯ . . . ﻗﺎﺻﺪﮐﻲ

ﺑﺮﺩﺍﺭﻡ . . .

ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﺴﭙﺎﺭﻡ ﺗﺎ . . .

ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻮ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ . . .

ﺍﻟﻔﺒﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺭﺍ . . .

ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻢ ﺧﻂ ﺧﻄﻲ ﮐﻨﻢ . . .
 
ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﻳﻲ ﺭﺍ ﮐﻪ . . . 
 
ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻢ ﻭ . . .
 
ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﻨﺪ . . .
 
ﺩﻟﻢ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ . . .
 
ﺍﮔﺮ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﻧﻘﺎﺷﻲ ﺗﺎﻥ ﻫﺮ ﭼﻪ
 
ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻴﺪ ﺑﮑﺸﻴﺪ . . .
 
ﺗﻨﻬﺎ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﺮﺩﺑﺎﻧﻲ ﺑﮑﺸﻢ . . .
 
ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺗﻮ . . .
 
ﺩﻟﻢ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ . . . 
 
ﺍﮔﺮ ﮔﻠﻲ ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻡ . . .
 
ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﭽﻴﻨﻢ . . .
 
ﺗﻘﺪﻳﻤﺶ ﮐﻨﻢ به ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺖ . . . .
 
ﺩﻟﻢ ﺧﻴﻠﻲ ﭼﻴﺰ ﻫﺎ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪ
 
ﺭﺍﺳﺘﻲ ﺧﺪﺍ!
 
ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻛﻮﺩﻙ ﺷﺪ؟؟ !!
 
ﻣﻦ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﻱِ ﻧﮕﺎﻩِ ﻣﻌﺼﻮﻡِ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺍﻡ ﺣﺴﺎﺑﻲ ﺗﻨﮓ
ﺍﺳﺖ !!

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خداباماست...
دوشنبه 24 آذر 1393 ساعت 15:17 | بازدید : 3284 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

چه زیبا گفت: صادق هدایـت"

 

غمت نباشد چون خدا با ماست!

هيچ وقت نگو از ماست که برماست

بگو خدا با ماست.

اگر قايقت شکست ، باشد !

دلت نشکند! دلي نشکني.

اگر پارويت را آب برد ، باشد !

آبرويت را آب نبرد! آبرويي نبري.

اگر صيدت از دستت رفت ، باشد !

اميدت از دست نرود! و اميدکسي را نااميد نکني.

امروز اگر تمام سرمايه ات از دستت رفت ،

دستانت را که داري !پس خدايت را شکر کن.

بيا شکر کنيم،که اگر کفشي به پا نداريم،


پا که داريم راه برويم

اگر چيزي به دست نداريم دست که داريم

دوباره به دست مي آوريم.

دوباره مي سازيم و دوباره به دست مي آوريم.

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اشتباه اشتباه است
چهارشنبه 14 آبان 1393 ساعت 11:56 | بازدید : 2420 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

 " پائولو کوئلیو "

 

- ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺘﻪ ،
 
ﻳﮏ ﺟﻔﺖ ﮐﻔﺶ ﺧﺮﻳﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻧﮕﺶ ﻗﺸﻨﮓ ﺑﻮﺩ ،
 
 
ﺍﻣﺎ ﺍﻧﺪﮐﻲ ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ.
 
 
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ: ﮐﻤﻲ ﮐﻪ ﺑﮕﺬﺭﺩ، ﺟﺎ ﺑﺎﺯﻣﻲ ﮐﻨﺪ .
 
 
ﺧﺮﻳﺪﻡ ، ﭘﻮﺷﻴﺪﻡ ، ﺧﻴﻠﻲ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﺟﺎ ﺑﺎﺯ ﻧﮑﺮﺩ ،
 
 
ﻓﻘﻂ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎﻱ ﭘﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﺳﺎﺧﺖ .
 
 
ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ،
 
ﺑﻬﺮ ﺣﺎﻝ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻧﮕﻲ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻲ ﺧﻮﺍﻫﻢ ،
 
ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﻲ ﭘﻮﺷﻢ !

ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻫﻢ ، ﭘﺎﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﻲ ﮐﺮﺩ.

ﻣﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ .
 
ﮐﻔﺸﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ،
 
ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺮﻧﮓ ﺑﻮﺩ ، ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻣﯽ ﺧﺮﯾﺪﻡ،
 
ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺧﺮﯾﺪﻡ ﻭ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ،
 
ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﮕﻬﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺷﺘﻢ !

"ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺳﺖ"
 
ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻧﮕﻬﺶ ﺩﺍﺷﺖ .
 
ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻃﯽ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ
 
ﺣﻤﻠﺶ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﻨﺪ
 
ﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﺮﯼ ﺩﻟﺨﻮﺍﻩ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺷﻮﺩ.

ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﮐﺮﺩﻧﺶ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ،
 
ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺯﺭﺩﻩ ﺷﺪﻥ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩ!
 
ﺍﻣﺮﻭﺯ،
 
ﮐﻔﺶ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺭ ﺍﻧداختم!

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
باز هم بهلول
چهارشنبه 14 آبان 1393 ساعت 11:48 | بازدید : 2243 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

 داستان کلوخ

 

روزی بهلول داشت از کوچه ای می گذشت
 
شنید که استادی به شاگردهایش می گوید :
 
من در سه مورد با امام صادق(ع) مخالفم.
 
یک اینکه می گوید خدا دیده نمی شود .
 
پس اگر دیده نمی شود وجود هم ندارد.
 
دوم می گوید :
 
(خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزاند)
 
در حالی که شیطان خود از جنس آتش است
 
و آتش تاثیری در او ندارد.
 
سوم هم می گوید :
 
انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می دهد
 
در حالی که چنین نیست و از روی اجبار انجام می دهد.
 
بهلول که شنید فورا کلوخی دست گرفت
 
و به طرف او پرتاب کرد.
 
اتفاقا کلوخ به وسط پیشانی استاد خورد.
 
استاد و شاگردان در پی او افتادند و او را به نزد خلیفه آوردند.
 
 
خلیفه گفت : ماجرا چیست؟
 
استاد گفت : داشتم به  دانش آموزان درس می دادم
 
که بهلول با کلوخ به سرم زد. و الان درد می کند.
 
بهلول پرسید : آیا تو درد را می بینی؟
 
گفت : نه
 
بهلول گفت : پس دردی وجود ندارد.
 
ثانیا مگر تو از جنس خاک نیستی
 
 
و این کلوخ هم از جنس خاک پس در تو تاثیری ندارد.
 
ثالثا : مگر نمی گویی انسانها از خود اختیار ندارند ؟
 
پس من مجبور بودم و سزاوار مجازات نیستم.
 
 
 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
بلدی زیبا ببینی؟
چهارشنبه 14 آبان 1393 ساعت 11:35 | بازدید : 3528 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 1 )

 پرﻓﺴﻮﺭ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﻣﻴﮕﻔﺖ:

 

ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﺤﺼﻴﻼﺗﻢ ﺩﺭ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ، ﺩﺭ
 
ﻳﻚ ﻛﺎﺭ ﮔﺮﻭﻫﻲ ﺑﺎ يک دﺧﺘﺮ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ ,
 
ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﻭ ﻫﻤﻴﻨﻄﻮﺭ ﻓﻴﻠﻴﭗ،
 
ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺸﻨﺎﺧﺘﻤﺶ ﻫﻤﮕﺮﻭﻩ ﺷﺪﻡ .
 
ﺍﺯ ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ:
 
ﻓﻴﻠﻴﭗ ﺭﻭ ﻣﻴﺸﻨﺎﺳﻲ؟
 
ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﮔﻔﺖ:
 
ﺁﺭﻩ، ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮﻱ ﻛﻪ ﻣﻮﻫﺎﻱ ﺑﻠﻮﻧﺪ
 
ﻗﺸﻨﮕﻲ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺭﺩﻳﻒ ﺟﻠﻮ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ 
 
ﮔﻔﺘﻢ:
 
ﻧﻤﻴﺪﻭﻧﻢ ﻛﻴﻮ ﻣﻴﮕﻲ
 
ﮔﻔﺖ:
 
ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺵ ﺗﻴﭗ ﻛﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻ
 
ﭘﻴﺮﺍﻫﻦ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﻴﻜﻲ ﺗﻨﺶ ﻣﻴﻜﻨﻪ
 
ﮔﻔﺘﻢ:
 
بازم نفهميدم ﻣﻨﻈﻮﺭﺕ ﻛﻴﻪ؟
 
ﮔﻔﺖ:
 
ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮﻱ ﻛﻪ
 
ﻛﻴﻒ ﻭ ﻛﻔﺸﺶ رو ﻫﻤﻴﺸﻪ با هم ﺳﺖ ميکنه
 
ﺑﺎﺯﻡ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﻛﻲ ﺑﻮﺩ !
 
ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﺗﻮﻥ ﺻﺪﺍﺷﻮ ﻳﻜﻢ
 
ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
 
ﻓﻴﻠﻴﭗ ﺩﻳﮕﻪ،
 
ﻫﻤﻮﻥ ﭘﺴﺮ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻲ ﻛﻪ ﺭﻭﻱ ﻭﻳﻠﭽﻴﺮ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ ...
 
ﺍﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻛﻴﻮ ﻣﻴﮕﻪ
 
ﻭﻟﻲ ﺑﻪ ﻃﺮﺯ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﺎﻭﺭﻱ
 
ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﻓﻜﺮ ...
 
ﺁﺩﻡ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎﻳﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺑﻪ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﺎﺷﻪ
 
ﻛﻪ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﻭﻳﮋﮔﻲ ﻫﺎﻱ ﻣﻨﻔﻲ ﻭ ﻧﻘﺺ ﻫﺎ
 
ﭼﺸﻢ ﭘﻮﺷﻲ ﻛﻨﻪ...
 
ﭼﻘﺪﺭ ﺧﻮﺑﻪ ﻣﺜﺒﺖ ﺩﻳﺪﻥ
 
با خودم گفتم،
 
ﺍﮔﺮ ﻛﺎﺗﺮﻳﻦ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﺭﻣﻮﺭﺩ ﻓﻴﻠﻴﭗ ﻣﻴﭙﺮﺳﻴﺪ ﭼﻲ ﻣﻴﮕﻔﺘﻢ؟؟؟
 
ﺣﺘﻤﺎ ﺳﺮﻳﻊ ﻣﻴﮕﻔﺘﻢ:
 
ﻫﻤﻮﻥ ﻣﻌﻠﻮﻟﻪ ﺩﻳﮕﻪ !!
 
ﻭﻗﺘﻲ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﺎﺗﺮﻳﻨﺎ ﺭﻭ ﺑﺎ ﺩﻳﺪگاه ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻛﺮﺩﻡ ،
 
ﺧﻴﻠﻲ ﺧﺠﺎﻟﺖﻛﺸﻴﺪﻡ...
 
حالا ما چه ديدگاهي نسبت به اطرافيانمون داريم؟؟؟؟
 
مثبت يا منفي؟

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
بعضی ادمها
جمعه 02 آبان 1393 ساعت 02:56 | بازدید : 2023 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 5 )

 "قیصر امین پور"میگوید:


 
 آدمهايى هستند در زندگيتان؛ 
 
نمي گويم خوبند يا بد..
 
چگالى وجودشان بالاست...
 
افکار، 
 
حرف زدن، 
 
رفتار،
 
محبت داشتنشان 
 
و هر جزئى از وجودشان امضادار است...
 
يادت نمي رود 
 
"هستن هايشان را.."
 
بس که حضورشان پر رنگ است.
 
ردپا حک مي کنند،اينها روى دل و جانت...
 
بس که بلدند "باشند"...
 
اين آدمها را، بايد قدر بدانى...
 
وگرنه دنيا پر است از آن ديگرهاى 
 
 
بى امضايى که شيب منحنى حضورشان،
 
 
هميشه ثابت است. . .
 
 
 
بعضی از آدم ها ترجمه شده اند
 
 
 
بعضی از آدم ها فتو کپی آدم های دیگرند.
 
 
 
بعضی از آدم ها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند.
 
 
 
بعضی از آدم ها فقط جدول و سرگرمی دارند
 
 
 
بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند
 
 
 
بعضی از آدم ها را چند بار باید بخوانیم
 
 
تا معنی آنها را بفهمیم
 
 
 
و بعضی از آدم ها را باید نخوانده کنار گذاشت
 
 
 
از روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت
 
 
و از روی بعضی از آدم ها جریمه...
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
فریدون از نوع مشیری
جمعه 02 آبان 1393 ساعت 02:54 | بازدید : 1871 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 2 )

 این نوشته فریدون مشیری رو هر شب قبل خواب بخو​نیم​ ​!


 
یاد من باشد فردا دم صبح
 
 
جور دیگر باشم
 
بد نگویم به هوا، آب ، زمین...
 
مهربان باشم، با مردم شهر
 
و فراموش کنم، هر چه گذشت
 
خانه ی دل، بتکانم از غم
 
و به دستمالی از جنس گذشت ،
 
بزدایم دیگر، تار کدورت، از دل
 
مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
 
و به لبخندی خوش
 
دست در دست زمان بگذارم
 
یاد من باشد فردا دم صبح
 
به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
 
و به انگشت نخی خواهم بست
 
تا فراموش نگردد فردا
 
زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
 
گرچه دیر است ولی
 
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
 
به سلامت ز سفر برگردد
 
بذر امید بکارم، در دل
 
لحظه را در یابم
 
من به بازار محبت بروم فردا صبح
 
مهربانی خودم، عرضه کنم
 
یک بغل عشق از آنجا بخرم
 
یاد من باشد فردا حتما
 
به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم
 
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در
 
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
 
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل ما را با خود
 
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست
 
یاد من باشد فردا حتما
 
باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
 
و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
 
و بدانم که شبی خواهم رفت
 
و شبی هست، که نیست،
 

|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
دل بسپار
جمعه 02 آبان 1393 ساعت 02:53 | بازدید : 1797 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 2 )

 اين متن قشنگ و بسیار هم آرامش دهنده است

 
دوست داشتم شما هم این متنو بخونید : 
 
================
دل بــســـپــار...

 
به آتشی که نمى سوزاند
 
" ابراهیم " را

 
 
و دریایى که غرق نمی کند
 
" موسى " را

 
 
نهنگی که نمیخورد
 
"یونس"را

 
 
کودکی که مادرش او را
 
به دست موجهاى " نیل " می سپارد
 
تا برسد به خانه ی تشنه به خونش

 
 
دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
 
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد

 
 
آیا هنوز هم نیاموختی ؟!
 
که اگر همه ی عالم
 
قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
 
و خدا نخواهد ،
 
" نمی توانند "
 
پس
 
به " تدبیرش " اعتماد کن
 
به " حکمتش " دل بسپار
 
به او " توکل " کن
 
و به سمت او ”قدم بردار"...
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران