عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام ..ممنونم از نگاهتون..خوش اومدید... اگه دوست دارید مطالب مختلفی درباره ی طبیعت گردی، ساخت انواع کاردستی و کلی چیزای باحال دیگه اطلاعات کسب کنید خوشحال میشم به اینستاگرام ما سری بزنید قدمتونو روی چشم ما بذارید. @mahsano1372

آمار مطالب

:: کل مطالب : 538
:: کل نظرات : 393

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 91
:: بازدید ماه : 428
:: بازدید سال : 497
:: بازدید کلی : 497

RSS

Powered By
loxblog.Com

عشق واقعی...
جمعه 10 آذر 1391 ساعت 18:21 | بازدید : 1439 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )
 
 
وسعت عشق فرا تر از واژه و کلمه است

عشق یک دنیاست

دنیایی که فقط به من و تو محدود نمیشود

عشق دریچه ایست برای دیدن زیبایی های زندگی


دنیایی است که در آن تو منبع شادی و آرامشی

دنیایی که در آن کینه و حسد و خشم و غرور جایی ندارد

هر چه هست فقط محبت و مهربانی و سادگی است...!

 
و تو

گشاده تر از همیشه به انسانها،گلها،درختان،خورشید،ماه و ستارگان لبخند میزنی...!





 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دوست...
پنج‌شنبه 09 آذر 1391 ساعت 12:11 | بازدید : 1455 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

پیرمرد به من نگاه کرد و پرسید چند تا دوست داری؟


گفتم چرا بگم ده یا بیست تا...


جواب دادم فقط چند تایی


پیرمرد آهسته و به سختی برخاست و در حالیکه سرش راتکان می داد گفت:

تو آدم خوشبختی هستی که این همه دوست داری


ولی در مورد آنچه که می گویی خوب فکر کن


خیلی چیزها هست که تو نمی دونی


دوست، فقط اون کسی نیست که توبهش سلام می کنی


دوست دستی است که تو را از تاریکی و ناامیدی بیرون می کشد

درست وقتی دیگرانی که تو آنها را دوست می نامی سعی دارند

تو را به درون ناامیدی و تاریكی بکشند

 

دوست حقیقی کسی است که نمی تونه تو رو رها کنه


صدائی است که نام تو رو زنده نگه می داره

حتی زمانی که دیگران تو را به فراموشی سپرده اند


اما بیشتر از همه دوست یک قلب است.

یک دیوار محکم و قوی در ژرفای قلب انسان ها


جایی که عمیق ترین عشق ها از آنجا می آید


پس به آنچه می گویم خوب فکر کن زیرا تمام حرفهایم حقیقت است


فرزندم یکبار دیگر جواب بده چند تا دوست داری؟


سپس مرا نگریست و درانتظار پاسخ من ایستاد

 

با مهربانی گفتم: اگر خوش شانس باشم، فقط یکی و آن تو هستی


بهترین دوست کسی است که شانه هایش رابه تو می سپارد

و وقتی كه تنها هستی تو را همراهی می کند

و در غمها تو را دلگرم می کند .

کسی که اعتمادی راکه به دنبالش هستی به تو می بخشد .

وقتی مشکلی داری آن راحل می کند

و هنگامی که احتیاج به صحبت کردن داری به توگوش می سپارد

و بهترین دوستان عشقی دارند که نمی توان توصیف کرد،

غیرقابل تصوراست

چقدر خداوند بزرگ است


درست زمانی که انتظار دریافت چیزی را از او نداری

بهترینش را به تو ارزانی می دارد


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
فقط اورا می خواندم...
چهارشنبه 08 آذر 1391 ساعت 18:20 | بازدید : 1276 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )
در هیاهوی زندگی دریافتم...


چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت درحالیکه گویی ایستاده بودم


چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی مویم شد، در حالیکه قصه ای کودکانه بیش نبود


دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود وگرنه نمیشود


بهمین سادگی "کاش نه میدویدم و نه غصه میخوردم ...

فقط او را میخواندم"!



 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
10 قانون مهم در زندگی !
سه‌شنبه 07 آذر 1391 ساعت 13:23 | بازدید : 1653 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

قانون یکم: به شما جسمی داده می‌شود.
 
چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید،
 
باید بدانید که در طول زندگی در دنیای خاکی با شماست.
 

قانون دوم:در مدرسه‌ای غیر رسمی و تمام وقت نام‌نویسی کرده‌اید
 
که "زندگی" نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری
 
دروس را دارید. چه این درس‌ها را دوست داشته باشید
 
چه از آن بدتان بیاید، پس بهتر است به عنوان بخشی از
 
برنامه آموزشی برایشان طرح‌ریزی کنید.


قانون سوم:اشتباه وجود ندارد، تنها درس است.
 
رشد فرآیند آزمایش است، یک سلسله دادرسی،
 
خطا و پیروزی‌های گهگاهی، آزمایش‌های ناکام نیز
 
به همان اندازه آزمایش‌های موفق بخشی از فرآیند رشد هستند.
 
قانون چهارم: درس آنقدر تکرار می‌شود تا آموخته شود.
 
درس‌ها در اشکال مختلف آنقدر تکرار می‌شوند،
 
تا آنها را بیاموزید. وقتی آموختید می‌توانید درس بعدی را شروع کنید،
 
بنابراین بهتر است زودتر درس‌هایتان را بیاموزید.


قانون پنجم:آموختن پایان ندارد.
 
هیچ بخشی از زندگی نیست که در آن درسی نباشد.
 
اگر زنده هستید درس‌هایتان را نیز باید بیاموزید.

قانون ششم:قضاوت نکنید، غیبت نکنید،
 
ادعا نکنید،سرزنش نکنید،تحقیرو مسخره نکنید،
 
وگرنه سرتون میاد. خداوند شما را در همان شرایط قرار
 
می‌دهد تا ببیند شما چکار می‌کنید.


قانون هفتم:دیگران فقط آینه شما هستند.
 
نمی‌توانید از چیزی در دیگران خوشتان بیاید یا بدتان بیاید،
 
مگر آنکه منعکس کننده چیزی باشد که درباره خودتان می‌پسندید
 
یا از آن بدتان می‌آید.

قانون هشتم:انتخاب چگونه زندگی کردن با شماست.
 
همه ابزار و منابع مورد نیاز را در اختیار دارید،
 
این که با آنها چه می‌کنید، بستگی به خودتان دارد.

قانون نهم:جواب‌هایتان در وجود خودتان است.
 
تنها کاری که باید بکنید این است که نگاه کنید،
 
گوش بدهید و اعتماد کنید.


قانون دهم :خیرخواه همه باشید تا به شما نیز خیر برسد.





 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
برابری...
دوشنبه 06 آذر 1391 ساعت 20:05 | بازدید : 1368 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )
اگر تو ثروتمند باشی، سرما یک نوع تفریح می شود
 
تا پالتو پوست بخری، خودت را گرم کنی
 
و به اسکی بروی، اگر فقیر باشی، برعکس،
 
سرما بدبختی می شود و آن وقت یاد می گیری
 
که حتی از زیبایی یک منظره زیر برف متنفر باشی.
 
کودک من!
 
تساوی تنها در آن جایی که تو هستی وجود دارد، مثل آزادی.
 
ما تنها توی رحم برابر هستیم.

نامه به کودکی که هرگز زاده نشد/ اوریانا فالاچی


 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
داستانک...
یکشنبه 05 آذر 1391 ساعت 21:39 | بازدید : 1887 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن

یه سار شروع به خواندن کرد ! اما مرد نشنید

مرد فریاد برآورد خدایا با من حرف بزن.......

آذرخش در آسمان غرید ، اما مرد اعتنایی نکرد

مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت : تو کجایی ؟؟؟؟

بگذار تو را ببینم ......

ستاره ای درخشید، اما مرد ندید

مرد فریاد کشید " خدایا یک معجزه به من نشان بده " .....

کودکی متولد شد و اما مرد باز توجهی نکرد

مرد در نهایت یاس فریاد زد: خدایا خودت را به من نشان بده و بگذار تو را ببینم .....

از تو خواهش می کنم ......

پروانه ای روی دست مرد نشست و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد .....

ما خدا را گم می کنیم ......

در حالی که او در کنار نفس های ما جریان دارد ......


|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
بدون شرح...
پنج‌شنبه 02 آذر 1391 ساعت 19:34 | بازدید : 1325 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
غفلت
پنج‌شنبه 02 آذر 1391 ساعت 19:13 | بازدید : 2135 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )
 
روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود.
 
علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد :

در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم.

جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت
 
و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.
 
سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟

مرد با تعجب گفت:
 
خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.

سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی
 
که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد.

آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟

مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم.
 
آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.

سقراط پرسید:

به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟


مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم

طبیب یا دارویی به او برسانم.


سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی

که او را بیمار می دانستی.


آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟


و آیا کسی که رفتارش نا درست است، روانش بیمار نیست ؟


اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟

بیماری فکری و روان نامش "غفلت" است.

و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند

و غافل است دل سوزاند و کمک کرد

و به او طبیب روح و داروی جان رساند.

پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر

و آرامش خود را هرگز از دست مده.


بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ناامید نشو...
پنج‌شنبه 02 آذر 1391 ساعت 19:09 | بازدید : 1337 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم.

شغلم را دوستانم را، مذهبم را زندگی ام را !

به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت كنم.

به خدا گفتم : آیا می توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟


و جواب او مرا شگفت زده كرد.


او گفت : آیادرخت سرخس و بامبو را می بینی؟


پاسخ دادم : بلی.


فرمود : هنگامی كه درخت بامبو و سرخس را آفریدم،

به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور و غذای كافی دادم.

دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد

و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود.

من از او قطع امید نكردم.

در دومین سال سرخسها بیشتر رشد كردند

و زیبایی خیره كننده ای به زمین بخشیدند

اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نكردم.

در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند.

اما من باز از آنها قطع امید نكردم.

در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد.

در مقایسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه

ارتفاع آن به بیش از 100 فوت رسید. 5 سال طول كشیده بود

تا ریشه های بامبو به اندازه كافی قوی شوند.

ریشه هایی كه بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی

به آن نیاز داشت را فراهم می كردند.


خداوند در ادامه فرمود: آیا می دانی در تمامی این سالها

كه تو درگیر مبارزه با سختیها و مشكلات بودی

در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ساختی؟

 من در تمامی این مدت تو را رها نكردم

همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم.


هرگز خودت را با دیگران مقایسه نكن

و بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند

اما هر دو به زیبایی جنگل كمك می كنند.

زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می كنی و قد می كشی!


از او پرسیدم : من چقدر قد می كشم.


در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد می كند؟


جواب دادم : هر چقدر كه بتواند.


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
یکم فکرکن...
پنج‌شنبه 02 آذر 1391 ساعت 18:46 | بازدید : 1360 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 2 )

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود

که این شانس را داشت تا قبل از مردن،

آگهی وفاتش را بخواند! حتما می دانید که نوبل مخترع دینامیت است.

زمانی که برادرشلودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند

که نوبل معروف (مخترعدینامیت) مرده است.

آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول،

میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آور ترین سلاح بشری مرد!"

آلفرد، خیلی ناراحت شد.

با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟

سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد

و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد

ثروتش صرف جایزه‌ای برای صلح و پیشرفت‌های صلح آمیز شود.

امروزه نوبل را نه به نام دینامیت،
 
بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل،
 
جایزه‌های فیزیک و شیمی نوبل و ... می‌شناسیم.
 
او امروز، هویت دیگری دارد.

یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است!

ساعتی اندیشیدن برتر از هفتاد سال عبادت است


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران