پارسايي بر کنار دريا بود و زخم پلنگ داشت،
با هيچ دارويي خوب نمي شد،
مدت ها از آن رنجور بود
و دم به دم شکر خداي تعالي همي گفت.
پرسيدندش که شکر چه مي گويي؟
گفت: شکر آن که به مصيبتي گرفتارم نه به معصيتي.
گلستان سعدي
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0