عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام ..ممنونم از نگاهتون..خوش اومدید... اگه دوست دارید مطالب مختلفی درباره ی طبیعت گردی، ساخت انواع کاردستی و کلی چیزای باحال دیگه اطلاعات کسب کنید خوشحال میشم به اینستاگرام ما سری بزنید قدمتونو روی چشم ما بذارید. @mahsano1372

آمار مطالب

:: کل مطالب : 538
:: کل نظرات : 393

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 91
:: بازدید ماه : 428
:: بازدید سال : 497
:: بازدید کلی : 497

RSS

Powered By
loxblog.Com

میدونم خیلی قدیمیه اما هنوزم قشنگه...
پنج‌شنبه 10 اسفند 1391 ساعت 21:12 | بازدید : 1233 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

جرالدین دخترم ، اکنون تو کجا هستی ؟

 
در پاریس روی صحنه تئاتر ؟ این را میدانم .
 
فقط باید به تو بگویم که در نقش ستاره باش و بدرخش .
 
اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران
 
و عطر گل هایی که برایت فرستاده اند به تو فرصت داد ،
 
بنشین و نامه ام را بخوان . من پدر تو هستم .
 
امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگرا
 
گاهی تو را به آسمانها ببرد. به آسمان برو اما گاهی هم به
 
روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن .
 
زندگی آنان که با شکم گرسنه و در حالی که پاهایشان از بینوایی میلرزد
 
، هنرنمایی میکنند . من خود یکی از آنها بوده ام .
 
جرالدین دخترم ، تو مرا درست نمی‌شناسی .
 
در آن شبهای بس دور ، با تو قصه ها گفتم .
 
آن داستان هم شنیدنی است .
 
داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می‌خواند
 
و صدقه میگیرد ، داستان من است .
 
من طعم گرسنگی را چشیده ام ، من درد نابسامانی را کشیده ام
 
و از اینها بالاتر ، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد
 
را که اقیانوسی از غرور در دلش موج میزند
 
و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمیکند ،
 
چشیده ام. با این همه زنده ام و از زندگان هستم .
 
جرالدین دخترم ، دنیایی که تو در آن زندگی میکنی ،
 
دنیای هنرپیشگی و موسیقی است.

نیمه شب آن هنگام که از تالار پرشکوه تئاتر شانزلیزه بیرون می‌آیی ،
 
آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن .
 
حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل میرساند ، بپرس .
 
حال زنش را بپرس . به نماینده ام در پاریس دستور داده ام
 
فقط وجه این نوع خرج های تو را بدون چون و چرا بپردازد
 
اما برای خرج های دیگرت باید صورتحساب آن را بفرستی .

دخترم جرالدین ، گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد
 
و به مردم نگاه کن و با فقرا همدردی کن .
 
هنر قبل از آنکه دو بال به انسان بدهد ، دو پای او را میشکند .
 
وقتی به این مرحله رسیدی که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی
 
، همان لحظه تئاتر را ترک کن . حرف بسیار برای تو دارم
 
ولی به وقت دیگر می‌گذارم و با این آخرین پیام ،
 
نامه را پایان میبخشم . انسان باش ، پاکدل و یکدل .
 
زیرا گرسنه بودن ، صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر
 
از پست بودن و بی عاطفه بودن است.
 
 

 

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران