عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام ..ممنونم از نگاهتون..خوش اومدید... اگه دوست دارید مطالب مختلفی درباره ی طبیعت گردی، ساخت انواع کاردستی و کلی چیزای باحال دیگه اطلاعات کسب کنید خوشحال میشم به اینستاگرام ما سری بزنید قدمتونو روی چشم ما بذارید. @mahsano1372

آمار مطالب

:: کل مطالب : 538
:: کل نظرات : 393

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 91
:: بازدید ماه : 428
:: بازدید سال : 497
:: بازدید کلی : 497

RSS

Powered By
loxblog.Com

داستانک...
شنبه 31 فروردین 1392 ساعت 13:37 | بازدید : 1213 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )


روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید

 

که مشغول جابجا کردن خاک هایپایین کوه بود.

 

از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت:


معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی

 

به وصال من خواهی رسید و من بهعشق وصال او می خواهم

 

این کوه را جابجا کنم.


حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی

 

این کار راانجام بدهی.


مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم...

 

حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود

 

برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کردو گفت:

 

خدایی را شکر می گویم که در راه عشق،

 

پیامبری را به خدمت موری در میآورد...

 



|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران