
روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید
که مشغول جابجا کردن خاک هایپایین کوه بود.
از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت:
معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی
به وصال من خواهی رسید و من بهعشق وصال او می خواهم
این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی
این کار راانجام بدهی.
مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم...
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود
برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کردو گفت:
خدایی را شکر می گویم که در راه عشق،
پیامبری را به خدمت موری در میآورد...

|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2