عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام ..ممنونم از نگاهتون..خوش اومدید... اگه دوست دارید مطالب مختلفی درباره ی طبیعت گردی، ساخت انواع کاردستی و کلی چیزای باحال دیگه اطلاعات کسب کنید خوشحال میشم به اینستاگرام ما سری بزنید قدمتونو روی چشم ما بذارید. @mahsano1372

آمار مطالب

:: کل مطالب : 538
:: کل نظرات : 393

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 91
:: بازدید ماه : 428
:: بازدید سال : 497
:: بازدید کلی : 497

RSS

Powered By
loxblog.Com

اصالت بهتر است یا تربیت خانوادگی؟
جمعه 09 فروردین 1392 ساعت 10:41 | بازدید : 1465 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )


روزی شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه "شیخ بهائی" رسید

پس از سلام و احوالپرسی از شیخ پرسید:

در برخورد با افراد اجتماع " اصالت ذاتیِ آنها بهتر است

یا تربیت خانوادگی شان؟


شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است

ولی به نظر من "اصالت" ارجح است. و شاه بر خلاف او گفت : ...

 



روزی شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه "شیخ بهائی" رسید

 پس از سلام و احوالپرسی از شیخ پرسید:

در برخورد با افراد اجتماع " اصالت ذاتیِ آنها بهتر است

یا تربیت خانوادگی شان؟


شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است

ولی به نظر من "اصالت" ارجح است.

و شاه بر خلاف او گفت : شک نکنید که "تربیت" مهم تر است.

بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند.

بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد

تا حرفش را به کرسی نشاند.

فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید

بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند

ولی چون چراغ و برقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود

در این لحظه پادشاه دستی به کف زد

و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند

و آنجا را روشن کردند. در هنگام شام، شاه دستی پشت شیخ زد

و گفت دیدی گفتم "تربیت" از "اصالت" مهم تر است

ما این گربه های نااهل را اهل و رام کردیم

که این نتیجه اهمیت "تربیت" است.

شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت

من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم

و آن اینکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنین کنند.

شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت:

این چه حرفیست فردا مثل امروز و امروز هم مثل دیروز!

کار آنها اکتسابی است

که با تربیت و ممارست و تمرین یاد انجام می شود

ولی شیخ دست بردار نبود که نبود

تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند.

لذا شیخ فکورانه به خانه رفت. او وقتی از کاخ برگشت

بی درنگ دست به کار شد چهار جوراب برداشت

و چهار موش در آن نهاد.

فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت تشریفات همان

و سفره همان و گربه های بازیگر همان.

شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش

می دید زیر لب برای شیخ رجز می خواند که در این زمان شیخ

موشها را رها کرد. در آن هنگام هنگامه ای به پا شد یک گربه

به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال و این یکی جنوب ...

این بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: شهریارا !

یادت باشد اصالت گربه موش گرفتن است

گرچه "تربیت" هم بسیار مهم است ولی"اصالت" مهم تر.

یادت باشد با "تربیت" می توان گربه اهلی را رام و آرام كرد

ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و "اصالت" خود بر می گردد.

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران