عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام ..ممنونم از نگاهتون..خوش اومدید... اگه دوست دارید مطالب مختلفی درباره ی طبیعت گردی، ساخت انواع کاردستی و کلی چیزای باحال دیگه اطلاعات کسب کنید خوشحال میشم به اینستاگرام ما سری بزنید قدمتونو روی چشم ما بذارید. @mahsano1372

آمار مطالب

:: کل مطالب : 538
:: کل نظرات : 393

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 91
:: بازدید ماه : 428
:: بازدید سال : 497
:: بازدید کلی : 497

RSS

Powered By
loxblog.Com

داستانک...
جمعه 08 آذر 1392 ساعت 03:11 | بازدید : 1063 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

 

مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و به خاطر حرصی که داشت

 
همیشه به غلام خود می‌گفت در وقت خرید روغن، هر دو انگشت سبابه را به دور
 
پیمانه بگذارد تا روغن بیشتری برداشته شود و برعکس در وقت فروختن،
 
آن دو انگشت را درون پیمانه بگذارد تا روغن کمتری داده شود.
 
هر چه غلام او را از این کار بر حذر می‌داشت مرد توجه نمی‌کرد
 
تا این که روزی هزار خیک روغن خرید و برای فروش آنها را بار کشتی کرد
 
تا در شهر دیگری بفروشد. وقتی کشتی به میان دریا رسید، دریا توفانی شد.
 
ناخدا فرمان داد تمام بارها را به دریا بریزند تا کشتی سبک شود
 
و مسافران از خطر غرق شدن برهند. آن مرد از ترس جان،
 
خیک‌ها را یکی یکی به دریا می‌انداخت.
 
در این حال غلام گفت: «ارباب انگشت انگشت مبر تا خیک خیک نریزی.»


 

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران