عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام ..ممنونم از نگاهتون..خوش اومدید... اگه دوست دارید مطالب مختلفی درباره ی طبیعت گردی، ساخت انواع کاردستی و کلی چیزای باحال دیگه اطلاعات کسب کنید خوشحال میشم به اینستاگرام ما سری بزنید قدمتونو روی چشم ما بذارید. @mahsano1372

آمار مطالب

:: کل مطالب : 538
:: کل نظرات : 393

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 92
:: بازدید ماه : 429
:: بازدید سال : 498
:: بازدید کلی : 498

RSS

Powered By
loxblog.Com

یک بار سکوت...
یکشنبه 17 دی 1391 ساعت 03:18 | بازدید : 1307 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

بعضی وقتا باید سکوت کنم؛

شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشه…

شاید خدا هم بخواد چیزی بگه که تا امروز بهم نگفته ...


ساکت میشم ...

یکبار سکوت ... بخاطر خدا ...

خدا جون لطفاْ بلندتر بگو ... غریبه ای بین من و تو نیست


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خانه دوست کجاست؟
شنبه 16 دی 1391 ساعت 21:31 | بازدید : 3109 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

« خانه دوست کجاست؟ » در فلق بود که پرسید سوار.


آسمان مکثی کرد.


رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید


و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:


نرسیده به درخت،


کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است


و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است.


می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر بدر می آرد،


پس به سمت گل تنهایی می پیچی،


دو قدم مانده به گل،


پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی


و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد.


در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی:


کودکی می بینی


رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور


و از او می پرسی


خانه دوست کجاست.
..........


رفته بودم سر حوض


تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب


آب در حوض نبود …


باد می رفت به سر وقت چنار


من به سر وقت خدا می رفتم .


سهراب سپهری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مناجات
چهارشنبه 13 دی 1391 ساعت 15:11 | بازدید : 1822 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )


 

خدایا !


خداياچگونه تورابخوانم درحالي که من، من هستم

 

(بااين همه گناه ومعصيت)

 

وچگونه ازرحمت تونااميدشوم درحالي که تو، توهستي

 

(باآن همه لطف ورحمت)

 

خدايا توآنچناني که من مي خواهم

 

مرانيزچنان کن که تومي خواهي

 

ازمناجاتهاي امام سجاد(ع)


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
جوابت چیه؟
دوشنبه 11 دی 1391 ساعت 13:22 | بازدید : 1512 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

یه روز میاد که ازمون می پرسن : عمر خود را چگونه گذرانده اید؟

امیدوارم جوابمون این نباشه که :

به نام خدا ،         

متاسفانه بدون یاد خدا ...

 

 

 

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
راز آفرینش...
دوشنبه 11 دی 1391 ساعت 13:05 | بازدید : 1407 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

آنگاه از آن نطفه ، لخته خوني آفريديم و از آن لخته خون ،

پاره گوشتي ، واز آن پاره گوشت ، استخوانها آفريديم و

استخوانها ... را به گوشت پوشانيديم ،

بار ديگر او را آفرينشي ديگر داديم در خور تعظيم است خداوند ،

از آن بهترين آفرينندگان

 


ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ

عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ



Then We made the seed a clot

, then We made the clot a lump of flesh,

then We made (in) the lump of fleshbones,

then We clothed the bones with flesh,

then We caused it to grow intoanother creation,

so blessed be Allah, the best of thecreators



پھر ہم نے نطفے کو لوتھڑا بنايا پھر لوتھڑے کو بوٹي کي

شکل دي پھر بوٹي سے ہڈياں بنا ديں پھر ہڈيوں پر گوشت

چڑھايا پھر ہم نے اسے ايک دوسري مخلوق بنا ديا، پس بابرکت ہے

وہ اللہ جو سب سے بہترين خالق ہے




Sonra o bir katre suyu kan pıhtısıhaline getirdik

, derken kan pıhtısını bir parça et hâline soktuk,

derken ettekemikler yarattık,

derken kemiklere et giydirdik

, sonra da onu başka biryaratılısla meydana getirdik;

ne yücedir şanı yaratıcıların en güzeliAllah'ın.

 




سوره مومنون آيه 14


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خوندنش ضرر نداره...
سه‌شنبه 05 دی 1391 ساعت 15:30 | بازدید : 1256 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

من بعضی از اشعار شعرای ایرانی را در ترجمه های فرانسوی

 

خوانده ام و بعضی از ابیات فریدالدین عطار نیشابوری

 

تاثیر زیادی در من کرده است.


فریدالدین در یکی از اشعار خود می گوید:


"خداوندا اگر چه گناهکار هستم

 

و خود را درخور مجازات می بینم.

 

لیکن از درگاه تو ناامید نیستم برای اینکه می دانم

 

که اگر من در این جهان بر طبق پیروی از طبیعت خود

 

رفتار کرده ام تو در آن جهان نسبت به من

 

بر طبق طبیعت خود رفتار خواهی نمود."


انصاف بدهید

 

که آیا از آغاز زندگی بشر تاکنون در جهان چیزی گفته شده است

 

که از حیث عمق معنی بالاتر از این گفته عطار نیشاپوری باشد

 

و به این اندازه امیدبخش باشد ؟


موریس مترلینگ

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ارزش ما
دوشنبه 04 دی 1391 ساعت 12:58 | بازدید : 2631 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 1 )

يك سخنران مشهور سمينارش را با در دست گرفتن

 بيست دلار اسكناس شروع كرد او پرسيد

چه كسي اين بيست دلار را مي خواهد؟

دست ها بالا رفت.

او گفت:من اين بيست دلار را به يكي از شما مي دهم

اما ...

 

ادامه ی داستان در ادامه ی مطلب


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
:: ادامه مطلب ...
اگه میشه منم جا کن...
جمعه 01 دی 1391 ساعت 17:16 | بازدید : 1344 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

خدایا من دلم قرصه

کسی غیر از تو با من نیست

 


خیالت از زمین راحت

که حتی روز روشن نیست

کسی اینجا نمیبینه

که دنیا زیر چشماته

 


یه عمره یادمون رفته

زمین دار مکافاته

فراموشم شده گاهی

که این پایین چه ها کردم

که روزی باید از اینجا

بازم پیش تو برگردم

 


خدایا وقت برگشتن

یه کم با من مدارا کن

شنیدم گرمه آغوشت

اگه میشه منم جا کن


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
بدون شرح...
جمعه 01 دی 1391 ساعت 13:56 | بازدید : 1378 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
اناردلت در چه حاله؟
جمعه 01 دی 1391 ساعت 13:43 | بازدید : 2020 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

لیلی زیر درخت انار نشست.درخت انار عاشق شد.

 

گل داد سرخ سرخ.
 
 
 
 
گلها انار شد داغ داغ.
 
هر اناری هزار دانه داشت.
 
 
 
دانه ها عاشق بودند.
 
دانه ها توی انار جا نمیشدند.
 
انار کوچک بود.
 
دانه ها ترکیدند.
 
انار ترک برداشت.
 
 
 
 
خون انار روی دست لیلی چکید.
 
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.
 
مجنون به لیلی اش رسید.خدا گفت: راز رسیدن فقط همین است.
 
کافی است انار دلت ترک بخورد.
 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران