عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام ..ممنونم از نگاهتون..خوش اومدید... اگه دوست دارید مطالب مختلفی درباره ی طبیعت گردی، ساخت انواع کاردستی و کلی چیزای باحال دیگه اطلاعات کسب کنید خوشحال میشم به اینستاگرام ما سری بزنید قدمتونو روی چشم ما بذارید. @mahsano1372

آمار مطالب

:: کل مطالب : 538
:: کل نظرات : 393

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 34
:: بازدید هفته : 108
:: بازدید ماه : 267
:: بازدید سال : 279
:: بازدید کلی : 279

RSS

Powered By
loxblog.Com

post
پنج‌شنبه 17 مهر 1393 ساعت 03:15 | بازدید : 1368 | نوشته ‌شده به دست مهسا | ( نظرات 0 )

 گاه می اندیشم


چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم

همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران

و خدایی که زلال تر از باران است
 
 
               
                           


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دوستی
پنج‌شنبه 17 مهر 1393 ساعت 03:08 | بازدید : 1702 | نوشته ‌شده به دست مهسا | ( نظرات 1 )

 این نوشته سروش صحت هم قشنگه:

 

دوستی با بعضی آدم ها

مثل نوشیدن چای کیسه‌ ایست.

 
هول هولکی و دم دستی. 
 
 برای رفع تکلیف . 
 
 اما خستگی‌ات را رفع نمی‌کنند.
 
 دل آدم را باز نمی‌کند. خاطره نمی‌شود.

دوستی با بعضی آدمها
 
مثل خوردن چای خارجی است. 
 
پر از رنگ و بو.
 
 
این دوستی‌ها جان می دهند
 
برای خاطره‌های دمِ دستی..
 
 
این چای خارجی را می‌ریزی در فنجان،
 
می‌نشینی با شکلات فندقی می‌خوری
 
و فکر می‌کنی خوشحال‌ترین آدم روی زمینی.
 
فقط نمی‌دانی چرا باقی چای که مانده در فنجان
 
بعد از یکی دو ساعت می‌شود رنگ قیر... سیاه ...

 
 
دوستی با بعضی آدم‌ها مثل نوشیدن
 
چای سرگل لاهیجان است.
 
 
باید نرم دم بکشد.
 
 
باید انتظارش را بکشی.
 
باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی. 
 
باید صبر کنی.
 
آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی. 
 
باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک.
 
خوب نگاهش کنی.
 
عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته،
 
جرعه جرعه بنوشی‌اش و زندگی کنی...

 
 
زندگی تان پر از دوستان ناب,,,
 
 
 
  


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
زند گی
پنج‌شنبه 17 مهر 1393 ساعت 03:03 | بازدید : 1696 | نوشته ‌شده به دست مهسا | ( نظرات 8 )

 


 
چند دروغ ساده
 
مثل من خوبم...
 
آرامم، خوشحالم...
 
بیا گاهی اشتباه کن اشتباه بنویس...
 
خواهر، خواستن، خواهش را بدون " واو " بنویس!
 
ترس را با هر " ط/ت " که دوست داشتی بنویس!
 
و ببین که آب از آب تکان نمی خورد!
 
که زندگی راه خودش را می رود!
 
که چرخ زندگی با اشتباه تو نمی ایستد...
 
اصلا بیا گاهی خودت را به کوچه علی چپ بزن!
 
توی کوچه علی چپ قدم بزن!
 
راه برو سوت بزن!
 
نگو یکبار باختم تعطیل!
 
دیگر بازی نمی کنم!
 
زندگی با این باختن ها...
 
این افتادن ها
 
زمین خوردن هاست که زندگی می شود!
 
خطر کن بی پروا
 
سر چیزهای بزرگ زندگی!
 
کارت، اعتبارت، جانت حتی، این همه احتیاط که چه؟
 
که خط نیفتد روی شیشهء دلت!
 
بیا یک بار بی هدف، بی نقشه،
 
بی قطب نما راه بیفت، بی توشه حتی، برو بباز!
 
نترس، بازی کن، آن قدر تا چیزی برای باختن نماند!
 
تا از دست دادن عادت شود و باختن پالایش روح...
 
باور کن زمین خوردن جزیی از زندگیست!
 
بازی کن...
           


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تــــــــــــــــــرین ها
پنج‌شنبه 17 مهر 1393 ساعت 02:59 | بازدید : 1593 | نوشته ‌شده به دست مهسا | ( نظرات 4 )

 زامام علی (ع)پرسیدند

 
واجب و واجب تر چیست؟
 
نزدیك ونزدیكتركدامند؟
 
 عجیب وعجیب ترچیست؟
 
 سخت وسخت ترچیست؟
 
فرمود:واجب اطاعت از الله و واجبتر ازآن ترك گناه است.
 
 نزدیك قیامت ونزدیكتر ازآن مرگ است.
 
 عجیب دنیا وعجیبتر ازآن محبت دنیاست. 
 
سخت قبراست وسخت تر ازآن دست خالی رفتن به قبر است.
 
 
 
 
 
        


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دوچرخه ی خدا
پنج‌شنبه 17 مهر 1393 ساعت 02:55 | بازدید : 1744 | نوشته ‌شده به دست مهسا | ( نظرات 1 )

 من و خدا سوار یك دوچرخه شدیم.

 

  من اشتباه کردم و جلو نشستم و خدا عقب

 

  فرمان دست من بود

 

و سر دوراهی ها دلهره مرا می گرفت.

 

تا این که جایمان را عوض کردیم.

 

حالا آرام شدم

 

و هر وقت از او می پرسم که کجا می رویم؟

 

برمیگردد و با لبخند می گوید:

 
"تو فقط رکاب بزن"

لبخندبزن: وقتی با خانواده ات دور هم جمع شده اید..
 
 
 
خیلی ها هستند آرزوی داشتن خانواده را دارند...!
 
   
 
 لبخند بزن: وقتی داری سرکارت میروی..
 
 
خیلی ها هستند دربدر بدنبال کار وشغل هستند.

 
 
لبخندبزن: چون تو صحیح و سالم هستی..
 
 
خیلی ها هستند دارند بخاطر
 
 
بازگشت سلامتی شان میلیونها خرج میکنند.
 
 
 
لبخند بزن: چون تو زنده ای وروزی داده میشوی
 
 
وهنوزفرصت برای جبران مافات داری...
 
 
مرده هایی هستندآرزوی بازگشت به زندگی رادارند
 
تاعمل صالحی انجام بدهند.
 
      
 
لبخندبزن: چون تو"خدا"را داری
 
و اورا می پرستی وازاو طلب کمک میکنی...
 
 
کسانی هستندکه برای گاو سجده میکنند.
 
 
لبخندبزن: چون "تو"خودت هستی..
 
 
وخیلی ها آرزو دارند که چون"تو"باشند.
 
    
 
:لبخندبزن..
 
 
وهمیشه لبخند بر لبانت داشته باش و خدا راشاکرباش
 
 
 
 
 
 
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حق الناس
پنج‌شنبه 17 مهر 1393 ساعت 02:52 | بازدید : 1414 | نوشته ‌شده به دست مهسا | ( نظرات 0 )

 یادمان باشد که:

 
"حق الناس "
 
همیشه پول نیست!

 
 
گاهی "دل" است...
 
دلی که باید به دست می آوردیم و نیاوردیم!
 
دلی که باید می دادیم و ندادیم!
 
دلی را که شکستیم و رها کردیم!
 
دلهای غمگینی که بی تفاوت از کنارشان گذشتیم!
 
خدا از هرچه بگذرد از حق الناس نمی گذرد...

 
 
حواسمان به دلهایمان باشد:
 
                             "آلوده اش نکنیم"
 
 
 
         


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
post
شنبه 29 شهریور 1393 ساعت 21:42 | بازدید : 1239 | نوشته ‌شده به دست مهسا | ( نظرات 1 )

هیسسسس!!!!

گوشششش کــــــــــــن.

صدای نفس های پاییز  را میشنوی؟؟؟؟

و این زیباترین فصل خداست که می اید...!

غم و اندوه را به برگ های درختان پاییز اویزان کن.....

چند روز دیگر میریزند....(قلب)

دانلود تقویم های زیبای آذرماه ۱۳۹۱ (پاییز ، محرم ، …)

 

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
امید بده امید نگیر
شنبه 29 شهریور 1393 ساعت 21:28 | بازدید : 1326 | نوشته ‌شده به دست مهسا | ( نظرات 1 )

 روزی در روستایی اسب پیرمردی فرار کرد.

همه گفتند بد شانسی!

پیرمد گفت : ازکجا معلوم ؟؟؟...

چند روز بعد اسب پیرمرد با یک گله اسب برگشت

و همه گفتند خوش شانسی.!!

پیرمد گفت : ازکجا معلوم ؟؟؟...

چند روز بعد  پسر پیرند در حال که داشت اسبی را رام میکرد

به زمین خورد و پایش شکست.

همه گفتند بد شانسی .

پیرمد گفت : ازکجا معلوم ؟؟؟...

چند روز بعد ژاندارم امد و همه  جوانان ده را برای جنگ برد

 ؛به جز پسر پیرمرد که پایش شکسته بود.

همه گفتند خوش شانسی.

پیرمد گفت : ازکجا معلوم ؟؟؟...

حال زندگی ما پر از این از کجا معلوم هاست .

پس باید در هنمه حال شاگرو امید وار بود.

چون از کجا معلوم مشکلات و سختی ها دریچه ای نباشند

 برای دیدن و حس کردن خوشبختی.

چون از کجا معلوم مشکلات واقعا مشکل باشه ؟؟؟!!

از کجا معلوم دوست نزدیک ما که لبخند لبش هست

و باعث دلگرمی  زندگیه دلش پر از غم نباشه؟

پس بیاییم مهربانانه حراج محبــــــــــــــت کنیم

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
post
شنبه 21 تیر 1393 ساعت 17:34 | بازدید : 1134 | نوشته ‌شده به دست مهسا | ( نظرات 0 )

 

داستان زیبای آرزوی غم انگیز

آبجی کوچیکه گفت : زودی یه آرزو کن ، زودی یه آرزو کن !!!

آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد …
 
آبجی کوچیکه گفت : چپ یا راست ؟ چپ یا راست ؟
 
آبجی بزرگه گفت : م م م راست …
 
آبجی کوچیکه گفت : درسته ، درسته ، آرزوت برآورده میشه ، هورا … بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت !
 
آبجی بزرگه گفت : تو که از زیر چشم چپ ورداشتی ؟!؟!
 
آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره … دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی
 
برداشت و گفت : دیدی ؟ آرزوت میخواد برآورده شه ، دیدی ؟ حالا چی آرزو کردی ؟؟؟
 
آبجی بزرگه گفت : آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه …
 
بغض عجیبی روی صورت هر سه تاشون نشست ؛ آبجی کوچیکه ، آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی !
 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
بهترین جنگجو
شنبه 21 تیر 1393 ساعت 17:26 | بازدید : 1215 | نوشته ‌شده به دست مهسا | ( نظرات 0 )

 داستان بهترین جنگجو
جنگجویی از استادش پرسید : بهترین شمشیر زن کیست ؟


استادش پاسخ داد : به دشت کنار صومعه برو. سنگی آنجاست. به آن سنگ توهین کن.


شاگرد گفت : اما چرا باید این کار را بکنم ؟ سنگ پاسخ نمی دهد !!!


استاد گفت خوب با شمشیرت به آن حمله کن.


شاگرد پاسخ داد : این کار را هم نمی کنم.
شمشیرم می شکند
و اگر با دست هایم به آن حمله کنم ،
انگشتانم زخمی می شوند

و هیچ اثری روی سنگ نمی گذارند.
من این را نپرسیدم. پرسیدم بهترین شمشیرزن کیست ؟

 

استاد پاسخ داد : بهترین شمشیرزن به آن سنگ می ماند ،
بی آن که شمشیرش را از غلاف بیرون بکشد نشان می دهد که هیچکس نمی تواند بر او غلبه کند.



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران