عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام ..ممنونم از نگاهتون..خوش اومدید... اگه دوست دارید مطالب مختلفی درباره ی طبیعت گردی، ساخت انواع کاردستی و کلی چیزای باحال دیگه اطلاعات کسب کنید خوشحال میشم به اینستاگرام ما سری بزنید قدمتونو روی چشم ما بذارید. @mahsano1372

آمار مطالب

:: کل مطالب : 538
:: کل نظرات : 393

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 2
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 9
:: باردید دیروز : 31
:: بازدید هفته : 104
:: بازدید ماه : 460
:: بازدید سال : 543
:: بازدید کلی : 543

RSS

Powered By
loxblog.Com

داستانک...
یکشنبه 20 اسفند 1391 ساعت 19:13 | بازدید : 1279 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 3 )

 روزی مردی جان خود را به خطر انداخت

 

تا جان پسر بچه ای را که در دریا در حال غرق شدن بود نجات دهد.

 

اوضاع آنقدر خطرناک بود که همه فکر می کردند

 

هر دوی آنها غرق می شوند. و اگر غرق نشوند

 

حتما در بین صخره ها تکه تکه خواهند شد.

 

ولی آن مرد با تلاش فراوان پسر بچه را نجات داد.

 

آن مرد خسته و زخمی پسرک را...


به نزدیک ترین صخره رساند.

 

و خود هم از آن بالا رفت.

 

بعد از مدتی که هر دو آرامتر شدند.

 

پسر بچه رو به مرد کرد و گفت:

 

«از اینکه به خاطر نجات من جان خودت را به خطر انداختی متشکرم»

 

مرد در جواب گفت: «احتیاجی به تشکر نیست.

 

فقط سعی کن طوری زندگی کنی که زندگیت ارزش نجات دادن را داشته باشد

 



|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

[Comment_Avator]
مهران در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
خیلی زیبا و قشنگ بود .کمترین کاری که از دستمون برمیاد.

برای منم دعا کن مشکلی دارماز خدا بخواه کمکم بکنه

[Comment_Avator]
ععععععععععع در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
بااجازه بعضی مطالبتونو کپی کردم.حلال کنید.عالی بووود

[Comment_Avator]
ارزو در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام مطالبتون حرف نداه ...

مخصوصا همین جمله که خیلی زیبا بود ...

اگه اجازه بدین بزارمش وبلاگم ..

به وبلاگ من هم بیاید خوشحال میشم ..


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران