عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام ..ممنونم از نگاهتون..خوش اومدید... اگه دوست دارید مطالب مختلفی درباره ی طبیعت گردی، ساخت انواع کاردستی و کلی چیزای باحال دیگه اطلاعات کسب کنید خوشحال میشم به اینستاگرام ما سری بزنید قدمتونو روی چشم ما بذارید. @mahsano1372

آمار مطالب

:: کل مطالب : 538
:: کل نظرات : 393

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 12
:: باردید دیروز : 31
:: بازدید هفته : 107
:: بازدید ماه : 463
:: بازدید سال : 546
:: بازدید کلی : 546

RSS

Powered By
loxblog.Com

داستانک...
شنبه 31 فروردین 1392 ساعت 13:37 | بازدید : 1215 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )


روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید

 

که مشغول جابجا کردن خاک هایپایین کوه بود.

 

از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟ مورچه گفت:


معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی

 

به وصال من خواهی رسید و من بهعشق وصال او می خواهم

 

این کوه را جابجا کنم.


حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی

 

این کار راانجام بدهی.


مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم...

 

حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود

 

برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کردو گفت:

 

خدایی را شکر می گویم که در راه عشق،

 

پیامبری را به خدمت موری در میآورد...

 


|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
بدون شرح...
یکشنبه 25 فروردین 1392 ساعت 01:00 | بازدید : 1178 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 1 )

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خواهش دعا
شنبه 24 فروردین 1392 ساعت 14:20 | بازدید : 1237 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )


شخصی باهيجان و اضطراب ، به حضور امام صادق " ع " آمد و گفت : 


درباره من دعايی بفرماييد تا خداوند به من وسعت رزقی بدهد ،

 

كه‏ خيلی فقير و تنگدستم . 


امام :هرگز دعا نمی‏كنم . 


چرا دعا نمی‏كنيد ! ؟


برای اينكه خداوند راهی برای اينكار معين كرده است ،

 

خداوند امر كرده كه روزی را پی‏جويی كنيد ، و طلب نماييد .

 

اما تو می‏خواهی در خانه‏ خود بنشينی ،

 

و با دعا روزی را به خانه خود بكشانی !

 



برگرفته از:کتاب داستان راستان_استاد مطهری


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
“رازهای تصمیمات خدا”
جمعه 23 فروردین 1392 ساعت 13:11 | بازدید : 1215 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 4 )

 

شهسواری به دوستش گفت:

 

بیا به کوهی که خدا آنجا زندگی می کند برویم.

 

میخواهم ثابت کنم که اوفقط بلد است به ما دستور بدهد،


وهیچ کاری برای خلاص کردن ما از زیر بار مشقات نمی کند.


دیگری گفت: موافقم .اما من برای ثابت کردن ایمانم می آیم ….


وقتی به قله رسیدند ،شب شده بود. در تاریکی صدایی شنیدند:

 

سنگهای اطرافتان را بار اسبانتان کنید وآنها را پایین ببرید


شهسوار اولی گفت:می بینی؟

 

بعداز چنین صعودی ،از ما می خواهد که بار سنگین تری را حمل کنیم

 

.محال است که اطاعت کنم !


دیگری به دستور عمل کرد.

 

وقتی به دامنه کوه رسید،هنگام طلوع بود و انوار خورشید،

 

سنگهایی را که شهسوار مومن با خود آورده


بود،روشن کرد. آنها خالص ترین الماس ها بودند

 


مرشد می گوید: تصمیمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند .


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
داستانک...
جمعه 23 فروردین 1392 ساعت 12:04 | بازدید : 1243 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 2 )

 روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته

 

و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود

 

روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید .

 

روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت

 

نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.

 

او چند سکه داخل کلاه انداخت

 

و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت

 

ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت

 

و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد.

 

عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت

 

و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است

 

مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت

 

و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید

 

،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:

 

چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم

 

و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.

 

مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است

 

ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

 

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!


وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید

 

خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید

 

هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.

 

حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان

 

مایه بگذارید این رمز موفقیت است …. لبخند بزنید

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خدایا...
جمعه 23 فروردین 1392 ساعت 11:50 | بازدید : 1264 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 2 )

 خـــــــــــــــــداوندا !

 

خسته ام !


از فصل سرد گناه و دلتنگ روزهای پاک

 


 

بارانی بفرست چتر گناه را دور انداخته ام

 

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
بدون شرح...
جمعه 23 فروردین 1392 ساعت 01:10 | بازدید : 1430 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
من به دنبال اطاقی خالی روزها می گردم
پنج‌شنبه 22 فروردین 1392 ساعت 12:08 | بازدید : 1248 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

 

 

من به دنبال اطاقی خالی روزها می گردم 


تا از اینجا بروم 


من به دنبال اطاقی خالی ، کز دل پنجره اش 


عطر گل بوته ئ شبنم زده یی می گذرد


کز دل پنجره اش 


ناله و سوز نی غمزده یی می گذرد


روزها می گردم 


تا از اینجا بروم 



من به دنبال گلیمی ساده 


سقفی از چوب و حصیر


سر دری افتاده 


من به دنبال هوا ی خنک آزادی 


و دری پنجره یی باز به یک آبادی 


روزها می گردم تا از اینجا بروم 

من به دنبال هوایی نه چنین آلوده 


روزگاری نه چنین افسرده 


روزهایی نه چنین پژمرده 


روزها می گردم 


تا از اینجا بروم 

 



من به دنبال اطاقی خالی روزها می گردم 


کز سر کوچه ئ آن 


جوی آبی ، چشمه یی می گذرد


که مرا عصر به عصر


به تماشا ببرد

 



کاش که پیرزنی 


صاحب یک بز پیر


با دو تا مرغ و خروس 


و سگی بازیگوش 


کاش همسایه ئ دیوار به دیوار اطاقم باشد


کاش که توی حیاطش باشد


دو سه تایی از درختان بلند


چند تایی نارنج 


و چناری که کلاغی هر روز


به سراغش برود


و من 


هر روز


به عشق گل روشان بروم پنجره را باز کنم

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
بدون شرح...
چهارشنبه 21 فروردین 1392 ساعت 22:42 | بازدید : 1213 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خدایا...
چهارشنبه 21 فروردین 1392 ساعت 16:16 | بازدید : 1236 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 4 )

 

 خالق من بهشتی دارد،نزدیک،زیباوبزرگ...

 

ودوزخی...به گمانم کوچک وبعید


ودرپی دلیلیست که ببخشدمارا... 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران