عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
سلام ..ممنونم از نگاهتون..خوش اومدید... اگه دوست دارید مطالب مختلفی درباره ی طبیعت گردی، ساخت انواع کاردستی و کلی چیزای باحال دیگه اطلاعات کسب کنید خوشحال میشم به اینستاگرام ما سری بزنید قدمتونو روی چشم ما بذارید. @mahsano1372

آمار مطالب

:: کل مطالب : 538
:: کل نظرات : 393

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 1
:: باردید دیروز : 3
:: بازدید هفته : 92
:: بازدید ماه : 429
:: بازدید سال : 498
:: بازدید کلی : 498

RSS

Powered By
loxblog.Com

تعبیر عاشقانه از روزه
پنج‌شنبه 19 مرداد 1391 ساعت 17:15 | بازدید : 1547 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 3 )

 یه روز عاشق یه نفر می شی

براش به آب و آتیش می زنی

میری دنبال کاراش

صبح تا شب میدوی

شب میای خونه

خسته هم نیستی

یادت میاد وای نهار نخوردم

آب هم نخوردم

از اطرافت هم هیچی حالیت نیست...

چرا چون دنبال کار عزیز دلت بودی...

حالا

اگه روزه ات اینطوری شد اصلا نگران رمضان نیستی

نگران عزیز دلتی

که دلش رو به دس بیاری

این روزه روزه عشقه...خدا اینو می خواد....

منبع : takrim.blogfa.com


|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 3
|
مجموع امتیاز : 3
دکتر شریعتی...
چهارشنبه 04 مرداد 1391 ساعت 13:01 | بازدید : 1407 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

 چه قدر ایمان خوب است! چه بد می کنند که می کوشند تا

 انسان را از ایمان محروم کنند چه ستم کار مردمی هستند

این به ظاهر دوستان بشر ! دروغ می گویند ، دروغ ، نمی فهمند

و نمی خواهند ، نمی توانند بخواهند.


اگر ایمان نباشد زندگی تکیه گاهش چه باشد؟


اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند ؟


اگر نیایش نباشد زندگی را به چه کار شایسته ای صرف توان کرد ؟


اگر انتظار مسیحی ، امام قائمی ، موعودی در دل نباشد ماندن برای چیست ؟


اگر میعادی نباشد رفتن چرا؟


اگر دیداری نباشد دیدن چه سود؟


و اگر بهشت نباشد صبر و تحمل زندگی دوزخ چرا؟

اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟


و من در شگفتم که آنها که می خواهند معبود را از هستی برگیرند

چگونه از انسان انتظار دارند تا در خلأ دم زند


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
چی می شد اگه خدا...
چهارشنبه 21 تیر 1391 ساعت 19:26 | بازدید : 1415 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده،

 

  چرا که ما وقت نکردیم دیروز از او تشکر کنیم.

 

چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد،

 

چون امروز اطاعتش نکردیم.

 

چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود،

 

چرا که دیروز قادر به درکش نبودیم.

 

چی می شد که دیگه شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم،

 

چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم و شکر نکردیم.

 

چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد،

 

چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم.

 

چی می شد اگه خدا در خانه اش را می بست،

 

چرا که ما در قلب های خود را بسته بودیم.

 

چی می شد اگه خدا امروز به حرف هامون گوش نمی کرد،

 

چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم.

 

چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت،

 

چون به یادش نبودیم.

 

تبیان


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دل ن.شته هایی برای خدا...
چهارشنبه 21 تیر 1391 ساعت 19:18 | بازدید : 1398 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

از خدا پرسیدم: خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟

 

خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،

 

با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو .

 

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

 

شک هایت را باور نکن وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

 

زندگی شگفت انگیز است فقط اگر بدانید که چطور زندگی کنید

 

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی!

 

حتی برای یک نفر مهم نیست شیر باشی یا آهو  مهم این است

 

با تمام توان شروع به دویدن کنی کوچک باش و عاشق...

 

که عشق می داند آئین بزرگ کردنت را بگذارعشق خاصیت تو باشد

 

نه رابطه خاص تو باکسی

 

· موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن

 

فرقى نمی کند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران...

 

زلال که باشی، آسمان در توست.

 

منبع((تبیان))



|
امتیاز مطلب : 44
|
تعداد امتیازدهندگان : 12
|
مجموع امتیاز : 12
عشق...
سه‌شنبه 13 تیر 1391 ساعت 18:56 | بازدید : 1552 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

روزی مجنون از میان سجاده ی مرد نمازگزاری عبور کرد؛

 مرد گفت: مگر نمیبینی با معشوق خود رازو نیاز میکنم؟

مجنون گفت: من که در پی لیلی هستم تو را ندیدم، تو که عاشق خدا هستی

چگونه مرا دیدی؟؟؟؟؟


|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
دلت را با خدا کن
یکشنبه 11 تیر 1391 ساعت 23:13 | بازدید : 1639 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

 

 
دلت را خانه ما كن ، مصفا كردنش با من 

به ما درد دل افشا كن ، مداوا كردنش با من
 
اگر گم كرده ای ای دل كلید استجابت را 

بیا یك لحظه با ما باش پیدا كردنش با من
 
بیفشان قطره اشكی كه من هستم خریدارش
 
بیاور قطره ای اخلاص ، دریا كردنش با من
 
اگر درها به رویت بسته شد دل بر مكن بازآ 

در این خانه دق الباب كن، وا كردنش با من
 
به من بگو حاجت خود را اجابت می كنم آنی
 
طلب كن آنچه می خواهی ، مهیا كردنش با من
 
بیا قبل از وقوع مرگ روشن كن حسابت را 

بیاور نیك و بد را ، جمع و منها كردنش با من
 
چو خوردی روزی امروز خود را شكر نعمت كن
 
غم فردا مخور تامین فردا كردنش با من
 
به قرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان
 
بخوان این آیه ها تفسیر و معنا كردنش با من
 
اگر عمری گنه كردی ، مشو نومید از رحمت
 
تو نام توبه را بنویس ، امضاء كردنش با من
 
 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خدا...
یکشنبه 11 تیر 1391 ساعت 23:07 | بازدید : 1384 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

 

ای بــرادر! خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان

اما بقدر فهم تو کوچک میشود

و بقدر نیاز تو فرود می آید

و بقدر آرزوی تو گسترده میشود

و بقدر ایمان تو کارگشا میشود

و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود

و به قدر دل امیدواران گرم میشود

یتیمان را پدر می شود و مادر

بی برادران را برادر می شود

بی همسرماندگان را همسر میشود

عقیمان را فرزند میشود

ناامیدان را امید می شود

گمگشتگان را راه میشود

در تاریکی ماندگان را نور میشود

رزمندگان را شمشیر می شود

پیران را عصا می شود

و محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را

به شرط اعتقاد

به شرط پاکی دل

به شرط طهارت روح

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف

و زبان هایتان را از هر گفتار ِناپاک

و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

و بپرهیزید

از ناجوانمردیهــا

ناراستی ها

نامردمی ها!

چنین کنید تا ببینید که خداوند

چگونه بر سر سفره ی شما

با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند

و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد

و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند

مگر از زندگی چه میخواهید

که در خدایی خدا یافت نمیشود؟

که به شیطان پناه میبرید؟

که در عشق یافت نمیشود

که به نفرت پناه میبرید؟

که در سلامت یافت نمیشود

که به خلاف پناه میبرید؟

و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید

که انسانیت را پاس نمی دارید ؟!

ملاصدرای شیرازی

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
خدا هست...
یکشنبه 11 تیر 1391 ساعت 23:03 | بازدید : 1814 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

 


ماه من غصه چـــــرا ؟

تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست !

ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن

کار آن هایی نیست که خدا را دارند...

ماه من! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید

یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست !

او همانی است که در تارترین لحظه شب راه نورانی امید نشانم می داد...

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگی ام غرق شادی باشد...

ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی بودن اندوه است...

این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه میوه یک باغند

همه را با هم و با عشق بچیــن...

ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در آن باز کسی می خواند: که خدا هســـت، خدا هســـت

و چــــــرا غصه؟ چـــــرا ؟

 

 

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
post
یکشنبه 11 تیر 1391 ساعت 15:57 | بازدید : 2123 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

 

قلب من
 
قالی خداست
 
تاروپودش از پر فرشته هاست
 
پهن کرده او دل مرا
 
در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب
 
برق می زند
 
قالی قشنگ و نو نوار من
 
از تلاش آفتاب
 
شب که می شود، خدا
 
روی قالی دلم
 
راه می رود
 
ذوق می کنم، گریه می کنم
 
اشک من ستاره می شود
 
هر ستاره ای به سمت ماه می رود
 
یک شبی حواس من نبود
 
ریخت روی قالی دلم
 
شیشه ای مرکّب سیاه
 
سال هاست مانده جای آن
 
جای لکه های اشتباه
 
ای خدا به من بگو
 
لکه های چرک مرده را کجا
 
خاک می کنند؟
 
از میان تاروپود قلب
 
جای جوهر گناه را چطور
 
پاک می کنند؟
 
آه
 
از این همه گناه و اشتباه
 
آه نام دیر تو است
 
آه بال می زند به سوی تو
 
کبوتر تو است
 
قلب من دوباره تند تند می زند
 
مثل اینکه باز هم خدا
 
روی قالی دلم، قدم گذاشته
 
در میان رشته های نازک دلم
 
نقش یک درخت و یک پرنده کاشته
 
قلب من چقدر قیمتی است
 
چون که قالی ظریف و دست باف اوست
 
این پرنده ای که لای تاروپود آن نشسته است
 
هدهد است
 
می پرد به سوی قله های قاف دوست...^
 
 
 
«روی تخته سیاه جهان باگچ نور بنویس» عرفان نظر اهاری
 

|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
من خدا را دارم...
یکشنبه 11 تیر 1391 ساعت 15:28 | بازدید : 1413 | نوشته ‌شده به دست takhoda | ( نظرات 0 )

 

 
کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،

سفری بی همراه،

گم شدن تا ته تنهایی محض،

یار تنهایی من با من گفت:

هر کجا لرزیدی،

از سفرترسیدی،

تو بگو، از ته دل

من خدا را دارم...
 
 

|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران